اِیس عزیزم نمیخواستم این کارو کنم. فقط برای طرفدارای دانگر داک(ایششششششششش!) و البته برای خنده.

چند تا از عکسای ایس رو مسخره کردم! برین ببینین!!! 3:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1392ساعت 16:54  توسط mahur  | 

تا حالا شده به دوستتون قول بدین و زیر قولتون بزنین؟ تاحالا فکر کردین شاید ممکن باشه رِو به تک کویوت دوروغ بگه؟ اصلا تو خواب نمیبینین. من قبلن که تازه لوناتیک ها رو از تلویزیون میدیدم با خودم میگفتم ((رِو چه پسر خوبیه ولی یه کوچولو داره تک کویوت رو اذیت میکنه.)) حالا دیگه رِو دوروغ میگه!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1392ساعت 16:47  توسط mahur  | 

ببخشید یک نفر دیگه هم بود که عکس اونو نزاشتم چون نتونستم عکس خوبشو پیدا کنم. اینقدر هم خیلی زحمت داشت نظر بدین!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1392ساعت 11:58  توسط mahur  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1392ساعت 11:54  توسط mahur  | 

نظر بالای 10 تا باشه تا به کسی که اولین نفر بود جایزه بدیم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1392ساعت 11:43  توسط mahur  | 

من ایس بانی(نمیدونم چند ساله) هستم. نمی خوام بهتون بگم چی شده چون بغذ گلوم نمیزاره. برا همین براتون نوشتم:

هرکی گفت چی شده بهش جایزه میدم:

1- به تمام پست های وبلاگش نظر میدم

2- 5 تا ایمیل براش میفرستم

3- اسمشم می نویسم

حالا بگین چی شده! خواهش می کنم! سواد که دارین! حرفامو بخونین.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1392ساعت 19:58  توسط mahur  | 

خیلی وقت بود ندیدمتون دلم تنگ شد براتون

...........................................................................

خوب... میخوایم راجع به عشق حرف بزنیم. هرکسی کامنت یا نظر عاشقانه داره تو این پست بزاره. جدی میگم.

اگر عکسو save کنین با کیفیت اصل نشون داده میشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1392ساعت 7:46  توسط mahur  | 

این یه داستان دیگه است و شاید من یه داستان pinkstar هم براتون نوشته باشم اینم یه داستان دیگه ست.

خلاصه ی داستان:

Ace رفته بستنی بخوره که قطاری با ریلی که چند سانتیمتر(که زیاد بود)از یه دروازه وارد شد. Ace(ایس)هم پول بستنیشو نداد و رفت که جلویه قطار رو بگیره تا مسافرا رو نجات بده. قطار به سمت دروازه ی دیگه ای میرفت دقیقا جایی که نباید بره. ولی تو قطار هیچکس نبود که ناگهان سم(همونی که ریش قرمز داره و از باگزبانی بدش میاد) سر و کلش پیدا میشه و شلیک میکنه ایس هم سرشو اورد پایین. یه نفر به اسم دیوس اومد و گفت که نجاتت میدم اون ایسو نجات داد و ایسم تمام چیزا رو راجع به گروه و زندگیش تعریف کرد اما...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1392ساعت 21:10  توسط mahur  | 

من خیلی دلم میخواد یه وبلاگی لوناتیک هارو معرفی کنه!!!! آخه مگه این Ace bunny بدبخت چه قدر درد بکشه تا شما اسمشو ثبت کنین؟ هیچ نظری ندارم! مگه من طفلکی نیستم؟ این انصاف نیست! پس منم دیگه به وبلاگ کارتون سرزدم حتی اگه مال شما ز*****هاهم باشه نظر نمیدم!!!! تازه تمام این قسمتا رو دیدم!

(هرگونه کپی از وبلاگ بیانگر شخصیت شماست)


City under earth

A creep in the deep

Time after time

Attac of the fazz balls

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1392ساعت 20:42  توسط mahur  | 

از اونجایی که هیچکی به مطلبای مخصوص من توجه نمیکنه منم خواستم یه کاری کنم که شما رو خوشحال کنم. آخه ببینین! من بدبختم!!!!

منم جوک گذاشتم ولی قول بدین بخندین و نظر بدین!!!!!! + کپی آزاد با ذکر منبع!!!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392ساعت 19:7  توسط mahur  |